نه ماهگی
پسرم فردا دهمین ماهگرد تولدته. سه شنبه ٢ هفته پیش بود که اولین قدم زندگیت رو وقتی خونه عمه اکرمت مهمونی بودیم بین فاصله میز تا مبل برداشتی. من که داشتم نماز میخوندم اما یه گوشه حواسم به تو بود با دیدن این لحظه کلی ذوق کردم اما چون داشتم نماز میخوندم نتونستم از خوشحالی داد بزنم و بقیه رو هم خبر کنم.
از اون روز به بعد همش داری راه رفتن رو تمرین میکنی و فاصله بین من و بابات رو بجای چهاردست و پا رفتن، راه میری.
فکر نمیکردم پروسه راه رفتنت انقدر شیرین باشه.
امشب هم تونستی بیشترین رکورد راه رفتنت رو بشکنی و حدود سه متر بدون هیچ کمکی راه بری.
دیگه بگم که یاد گرفتی درهای کابینت رو هم باز کنی و هرچی جلو دستت میاد بریزی بیرون.

قربون شیطنتات برم من.
هفته پیش هم برای اولین بار با معنی گفتی بابا و دیگه ازون روز یاد گرفتی بابات رو صدا کنی.هر وقت هم گرسنت میشه با یه حالت خیلی شیرین و معصومی میگی جی جی.
حسانم خدا حفظت کنه. اینو بدون که مامان همیشه عاشقته


نه ماهگی
